ملی شدن صنعت نفت

 

تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت ايران در ‎ 29اسفند ماه ‎1329، نقطه عطفي در تاريخ سياسي، اقتصادي و مبارزات مردم ايران براي نجات سرمايه هاي ملي از دست بيگانگان به شمار مي رود.

پس از اشغال ايران توسط انگليس و شوروي و سپس آمريکا در جنگ جهاني دوم، رقابت استعمارگران بر سر منافع، خصوصا نفت، تشديد شد. دولت ايران بعد از مواجهه با تقاضاي شرکت‌هاي نفتي هر سه کشور، اعلام کرد که دادن هرگونه امتياز بايد به بعد از جنگ موکول شود، زيرا در زمان حاضر و به دليل وجود جنگ، وضعيت اقتصادي کشورها روشن نيست. در نتيجه تقاضاي هر سه دولت رد شد.
پس از اعلام موضع دولت، روزنامه‌هاي حزب توده، از رد پيشنهاد شوروي به خشم آمده، دولت را به باد انتقاد گرفتند. دکتر محمد مصدق هم چند روز بعد در مجلس شوراي ملي نطق مفصلي ايراد کرد. 
پس از پايان جنگ جهاني دوم، انگليس و شوروي موظف بودند ظرف مدت شش ماه پس از خاتمه جنگ، نيروهاي خود را از خاک ايران تخليه نمايند؛ اما شوروي نه تنها از خاک ايران خارج نشد، بلکه نيروهاي ديگري هم وارد نقاط شمالي ايران کرد. در اين زمان قوام، نخست وزير ايران بود، در نتيجه سياستي که وي در قبال شوروي‌ها اتخاذ نمود، نيروهاي شوروي خاک ايران را ترک کردند.
يکي از اقدامات قوام، عقد قراردادي بود که بين دولت ايران و سفير شوروي در تهران به امضا رسيد. براساس اين قرارداد، نيروهاي شوروي مي‌بايست ظرف يک ماه و نيم خاک ايران را ترک کنند و قرار شد شرکت مختلط نفت ايران و شوروي ايجاد شود و اساسنامه آن ظرف هفت ماه براي تصويب به مجلس پانزدهم پيشنهاد گردد. در سي‌ام مهرماه 1326، نمايندگان مجلس شوراي ملي ماده واحده‌اي را به تصويب رساندند که منتفي شدن قرارداد نفت ايران و شوروي هدف اصلي آن بود. همچنين در اين ماده واحده تاکيد شده بود که دادن هرگونه امتيازي به خارجي‌ها ممنوع است و دولت مکلف است که به منظور استيفاي حقوق ملت ايران از نفت جنوب اقدام کند.

آنچه در قرارداد گس – گلشاييان آمده بود
دولت انگلستان از تصويب اين ماده واحده ناراضي نبود؛ زيرا اين طرح موجب شده بود که دست شوروي‌ها از منابع نفتي ايران کوتاه شود؛ اما دولت انگلستان به منظور حفظ سلطه خويش بر نفت جنوب و جلوگيري از استيفاي حقوق ملت ايران با مقامات کشور وارد مذاکره شد تا قراردادي را به تصويب برساند که قرارداد 1933 را مورد تاييد و تاکيد قرار دهد. در پي اين قرارداد که به قرارداد "گس- گلشاييان" يا قرارداد الحاقي (الحاقي به قرارداد 1933) مشهور گشت، بر اساس قرارداد گس – گلشاييان سلطه انگليس بر منابع نفتي ايران تا سال 1361 شمسي تضمين مي شد.براساس ماده ده قرارداد الحاقي، مقررات قرارداد 1933 در کمال اعتبار و قوت خود باقي بود و دولت ايران براحتي نمي‌توانست آن را لغو نمايد.
اما گفت و گوهاي مقدماتي و پيراموني آن به مردم ايران آگاهي بخشيد و مبارزه براي دفاع از حقوق اساسي ايران را از حالت پارلماني به يک جهاد ملي تبديل کرد.
آيت الله کاشاني تلاش کرد تا مبارزه را هدف‌دارتر نمايد. وي اعلاميه شديد اللحني عليه شرکت نفت صادر کرد و در آن خواهان لغو امتياز شد. طرح لغو امتياز نفت در بين مردم، براي انگليس و رژيم بسيار گران بود و براي خود آيت‌الله کاشاني هم تبعيد به لبنان را در پي داشت.

ورود آيت الله کاشاني به مجلس شانزدهم 
پس از اينکه منصور براي جلب رضايت نيروهاي مذهبي از آيت‌الله کاشاني که در لبنان در تبعيد به سر مي‌برد دعوت کرد تا به ايران بيايد؛ آيت الله کاشاني يک هفته پس از ورود، در 28 خرداد ماه پيامي به مجلس شورا فرستاد که توسط دکتر مصدق در صحن مجلس قرائت گرديد. اين پيام در واکنش به طرح درباره قرارداد الحاقي در مجلس شورا، توسط منصور بود. منصور که از يک طرف با از دست دادن پشتوانه خود، يعني انگليس مواجه شد و از طرف ديگر با مخالفت‌هاي پي در پي آيت‌الله کاشاني روبرو گرديد، به ناچار در پنجم تيرماه ، پس از سه ماه حکومت، مجبور به استعفا شد و رزم آرا جايگزين وي گرديد و به نخست وزيري رسيد.
مسئله مهمي که رزم آرا مامور آن شد، تصويب لايحه الحاقي گس– گلشاييان بود ولي در نهايت مجلس اعلام کرد: «چون قرارداد الحاقي کافي براي استيفاي حقوق ايران نيست، لذا مخالفت خود را با آن اظهار مي‌دارد.»
سرانجام روز 26 آذر ماه، گزارش کميسيون در مجلس طرح شد و مجلس به آن راي مثبت داد و بدين ترتيب قرارداد گس– گلشاييان از دور خارج شد.

ملي شدن نفت
روز 8 دي ماه به دعوت آيت الله کاشاني و برخي احزاب جبهه ملي، جمعيتي چند هزار نفري در ميدان بهارستان تجمع و در خاتمه قطعنامه‌اي صادر کردند که در آن به استرداد قرارداد الحاقي اعتراض شد.
پس از کارشکني‌هاي مداوم و شگردهاي توطئه‌آميز رزم‌ آرا، رهبران نهضت ملي شدن نفت به
اين نتيجه رسيدند که در اين برهه ، مانع اصلي، شخص رزم آرا ست. در آن زمان نهضت مردمي به رهبري آيت الله کاشاني، جبهه ملي به رهبري دکترمصدق به هم
راه برخي از نمايندگان مجلس و فداييان اسلام به رهبري شهيد نواب صفوي براي ملي شدن نفت تلاش مي‌کردند. نواب صفوي و فداييان اسلام تصميم گرفتند تا با يک اقدام انقلابي، سد راه نهضت ملي، يعني رزم‌ آرا را از ميان بردارند.
پس از رزم‌آرا ديگر هيچ يک از نمايندگان وابسته به انگليس را ياراي مقابله با نهضت ملي شدن نفت نبود؛ از اينرو کميسيون نفت، پيشنهاد ملي شدن صنعت نفت در سراسر کشور را پذيرفت و طرح زير را به مجلس تقديم کرد." نظر به اينکه ضمن پيشنهادهاي واصله به کميسيون نفت مبني بر ملي شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورد توجه و قبول کميسيون قرار گرفته و از آنجايي که وقت کافي براي مطالعه در اطراف اجراي اين اصل باقي نيست، کميسيون مخصوص نفت از مجلس شوراي ملي تقاضاي دو ماه تمديد مي‌نمايد. بنابر اين ماده واحده ذيل را با قيود دو فوريت براي تصويب، تقديم مجلس شوراي ملي مي‌نمايد.
سرانجام ماده واحده ملي شدن صنعت نفت در روز 24 اسفند در مجلس شوراي ملي مطرح شد و به اتفاق آرا به تصويب رسيد. و بالاخره در 29 اسفند 1329 مجلس بر ملي شدن صنعت نفت صحه گذاشت و گزارش پيشنهادي کميسيون نفت را به شرح زير تصويب نمود:

«به نام سعادت ملت ايران و به منظور تامين صلح جهان، امضاءکنندگان ذيل پيشنهاد مي‌نماييم که صنعت نفت ايران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملي شود، يعني تمام عمليات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداري، در دست دولت قرار گيرد.»
پس از به نخست وزيري رسيدن مصدق در ارديبهشت 1330 و اصلاح جزيي در گزارش 9 ماده‌اي کميسيون نفت، اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت در سرلوحه برنامه دولت قرار گرفت.
با ملي شدن نفت هيئت خلع يد به جنوب عزيمت نموده و تابلوي"رياست شرکت" از سر در دفتر مرکزي خرمشهر کنده شد و به جاي آن "هيئت مديره موقت" نصب گرديد. از آن پس کليه تاسيسات و ادارات شرکت زير نظر هيئت مديره جديد بود؛ کارکنان خارجي که از اين رويداد ناراضي بودند، در تاريخ دهم مهرماه 1330 همگي ايران را ترک نمودند.

دادگاه لاهه و پرونده ملي شدن صنعت نفت
جنبش ملي شدن صنعت نفت چنان گسترده شده بود که مرزهاي ايران را در نورديد. اکنون نوبت آن رسيده بود که استعمار پير در محافل بين المللي نيز رسوا گردد. در روز ?31 تير 1331 دادگاه لاهه در جريان اختلاف ميان ايران با انگلستان درباره پرونده ملي شدن صنعت نفت، به حقانيت ايران و عدم صلاحيت دادگاه بين‌المللي براي بررسي شکايت لندن از تهران راي داد.

4 خرداد 1331 دکتر مصدق در نامه‌اي به مجلس تصميم خود را بر عزيمت به لاهه اعلام کرد. همين روز آيت‌الله کاشاني طي پيامي به ملت ايران نوشت: «جناب آقاي دکتر مصدق با تني خسته و حالتي رنجور به منظور احقاق حق و سربلندي شما ملت شريف عازم سفر و قطع مظالم و دسايس بيگانگان است.»

مصدق روز 19 خرداد در اولين جلسه دادگاه با شرح توطئه‌هاي دولت انگليس گفت: «در نزد ما ايرانيان تشويش جلوگيري از هرگونه عملي که در حکم مداخله در صلاحيت ملي باشد شديد‌تر از ساير ملل است.... کشور ما ميدان رقابت سياست‌هاي استعماري بوده و ضمناً پي برده‌ايم که متأسفانه، عليرغم آن همه اميد و آرزو جامعه ملل و سازمان ملل متحد نتوانسته‌اند به اين وضع اسفناک که شرکت سابق نفت ايران و انگليس در پنجاه سال اخير مظهر برجسته آن بود خاتمه دهد. ملت ايران که از اين وضع به ستوه آمده بود در يک جنبش مردانه با ملي ساختن صنايع نفت و قبول اصل پرداخت غرامات يکباره به سلطه بيگانگان خاتمه داد. در آن موقع دولت انگليس به يک سلسله عمليات تهديد و ارعاب متوسل شد. چتربازان خود را به مجاورت سرحدات ايران و ناوهاي جنگي را به نزديکي آب‌هاي ساحلي ما فرستاد. سپس دست به کار محاصره اقتصادي شد و خواست اين منظور را با فشار اقتصادي و توقيف ارزهايي که در انگلستان داشتيم عملي سازد. در داخل ايران به کمک عمال و ايادي خود دسايسي بر عليه دولت و نهضت ملي برپا کرد و در امور اقتصادي و مالي کارشکني را تشويق کرد. در خارج تبليغاتي به راه انداخت تا در کشورهاي ديگر و محافل بين‌المللي موجبات بدنامي ما را فراهم سازد. در پايان چون از اين فعاليت‌هاي شوم نتيجه‌اي به دست نياورد قيافه مظلومانه به خود گرفت و به دستگاه‌هاي ملل متحد از قبيل ديوان بين‌المللي دادگستري و شوراي امنيت شکايت نمود.»

مصدق سپس شرحي از مظالم شرکت را برشمرده و در تحسين ملت ايران تاکيد کرد: «ملت ايران به علت‌العلل بدبختي‌هاي خود پي برده و مصمم است فساد را براي هميشه ريشه‌کن کند و اجازه نمي‌دهد خارجي بر سرنوشتش تسلط يابد... تصميم ملي شدن صنعت نفت نتيجه اراده سياسي يک ملت مستقل و آزاد است.»

دکتر مصدق پس از دفاع جانانه از حق ملت ايران در سوم تير به ايران باز مي گردد. آيت الله کاشاني در استقبال از مصدق چنين پيامي را صادر مي کند: جناب آقاي دکتر مصدق نخست‌وزير که با تحمل رنج و شکنجه سفر لاهه را براي دفاع از حقوق ملت ستمديده خود هموار نمودند وارد مرکز مي‌شود.
خاطر وطن‌خواهان ارجمند را به اين وظيفه ملي متوجه مي‌سازم که به پاس خدمات ايشان و تشويق خدمتگزاران به کشور و اثبات حق‌شناسي و وطن خواهي و نشان دادن احساسات ملي در مقابل بيگانگان و عمال آن‌ها که پيوسته در مقام تخريب امور ملت و مملکت و پيشرفت مقاصد اجانب هستند خيلي به جا و به موقع است که بار ديگر در استقبال معظم له جديت نموده و در اين وظيفه ملي که متضمن خير و سعادت ملت است با رعايت حفظ انتظامات اقدام و شرکت فرمايند
باري، دادگاه لاهه پس از دوازده جلسه وارد شور شده و بالاخره در ?31 تيرماه ?1331 با ?9 رأي مخالف در برابر 56 رأي موافق، حکم خود را مبني بر عدم صلاحيت ديوان دادگستري بين‌المللي در رسيدگي به دادخواست انگلستان صادر کرد. خبر اين پيروزي در شامگاه 31 تير منتشر شد و آيت الله کاشاني به شکرانه اين پيروزي آن شب را جشن عمومي اعلام کرد.